عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

401

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

سپس چون بر سر عقل آمد ، در كتابت اشعار مولانا تصرفاتى مىكرد و ياران اين دخل و تصرف را حمل بر جنون او مىكردند « 1 » . كتابت سروده‌ها ، در ديوان بين اشعار نوعى تداخل به وجود آورده است . مثلا رديف غزلى را برداشته ، غزلى ديگر ساخته‌اند . دو غزل يا بيشتر كه با افزودن بعضى ابيات دوباره ساخته شده است دليل غير قابل انكارى است بر اينكه اين اشعار سروده شده از طرف چند نفر ثبت شده است . در ترجمهء ديوان كبير هرجا كه بدين‌گونه ابيات برخورده‌ايم ، اشاره كرده‌ايم . مولانا دريافته بود كه نثر براى بيان احساس نارساست . از اين رو به شعر رو آورده بود . مىگفت : " خموش باش كه اين هم كشاكش قدر است * ترا به سير و به اطلس مرا سوى اشعار " « 2 » در شعرى ديگر اين نكته را فاش مىكند كه او پيوسته در عالم وجد و بيخودى به سرودن شعر پرداخته است : " چون مست نيستم ، نمكى نيست در سخن * زيرا تكلف است ، اديبى و اجتهاد " « 3 » اگر سخنان سلطان ولد مطمح نظر باشد ، مىتوان پنداشت كه مولانا بعد از ملاقات با شمس به سرودن شعر پرداخته است . اما مولانا خود مىگويد : " عطاردوار دفتر باره بودم * زبردست اديبان مىنشستم چو ديدم لوح پيشانى ساقى * شدم مست و قلمها را شكستم " « 4 »

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ص 237 . ( 2 ) كليات شمس ، ج 3 ، ص 31 مصراع دوم در كليات مصحح فروزانفر به صورت زير آمده است . " ترا به شعر و به اطلس مرا سوى اشعار " ( 3 ) همان كتاب ، ج 7 ، ص 119 ، مصراع دوم : به صورت " زيرا تكلف است و اديبى و اجتهاد " آمده است . ( 4 ) همان كتاب ، ج 3 ، ص 236 .